X
تبلیغات
باران

باران

محکومیت عملکردشیخین درکتب معتبراهل سنت

محکومیت عملکردشیخین
درکتب معتبراهل سنت
ماجرای عیادت دو خلیفه از حضرت زهرا الصدیقه الشهیده
---------------------------------------------------------------
ابن قتیبه گوید: هنگامى که  ابوبکر و عمر براى عیادت فاطمه آمدند، حضرت اجازه ورود ندادند و ناچار شدند آن دو به امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام متوسل شوند و آن حضرت وساطت کردند، فاطمه‌ در پاسخ گفتند: البیت بیتک.یعنى علی جان! خانه خانه تو است، تو مختارى هر که را که دوست دارى اجازه ورود بدهی.

امیر مؤمنان علیه السلام براى اتمام حجت و این که آن دو بعداً بهانه نیاورند که ما مى‌خواستیم از فاطمه رضایت بگیریم؛ ولى علی نگذاشت، به آن دو اجازه ورود دادند. هنگامى که آن‌ دو وارد شده و سلام کردند، حضرت برای اعلام خشمگینی خود بر این دو، جواب سلام آنان را نداده و وقتی که عذرخواهى کردند، صدیقه طاهره نپذیرفتند؛ بلکه از آن‌ها این چنین اعتراف گرفت:

نشدتکما الله ألم تسمعا رسول الله یقول: «رضا فاطمة من رضای وسخط فاطمة من سخطی فمن أحب فاطمة ابنتی فقد أحبنی ومن أ رضى فاطمة فقد أرضانی ومن أسخط فاطمة فقد أسخطنی؛

شمارا به خدا سوگند مى‌دهم آیا شما دو نفر از رسول خدا نشنیدید که فرمود: خوشنودى فاطمه خوشنودى من، و ناراحتى او ناراحتى من است. هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام کند مرا دوست داشته و احترام کرده است و هر کس فاطمه را خوشنود نماید مرا خوشنود کرده است و هر کس فاطمه را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است؟

هر دو نفرشان اعتراف کردند: آرى ما از رسول خدا اینگونه شنیده ایم.
نعم سمعناه من رسول الله صلى الله علیه وسلم.

سپس صدیقه طاهره فرمود: پس من خدا و فرشتگان را شاهد مى‌گیرم که شما دو نفر مرا اذیت و ناراحت کرده‌اید و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شکایت خواهم کرد. به این نیز بسنده نکرده و فرمود: . به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرین خواهم کرد.

فإنی أشهد الله وملائکته أنکما أسخطتمانی وما أرضیتمانی ولئن لقیت النبی لأشکونکما إلیه. والله لأدعون الله علیک فی کل صلاة أصلیها

الامامه والسیاسة، جلد ۱،‌ صفحه ۱۷، باب کیف کانت بیعة علی رضی الله عنه، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م.


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

تاقیامت اشک

تا قيامت اشك

 

در ، بخود لرزيد

در ، درهراس

در هراس اين مأموريت هولناك

" نه ، اين كار من نيست "

مگر شدني است اين خشكي و خشونت و بي رحمي

در ، به زانو در آمد از غم

در، به پاي پا يه ي سرد كينه افتاد

به التماس و با سيلي از اشك

" نه ، اين كار من نيست "

شانه هاي در به گريه مي لرزيد

به جان آمده و از پاي افتاده ناليد

" لااقل اين ميخها را از دامنم برگيريد " 

                 ***

هيولاي نفاق به گوشه چشمي شب سكوت بر دامن در ريخت

در از پاي در آمد

در درمانده و تسليم و به صد آه سرود

" نه ، اين كارمن نيست "

به اشارت شب پرست ، هيزم تا كمر گاه در آمد

در ضجّه مي زد و هيزمها بر سر و سينه ، از اين مأموريت پست

آتش به اكراه بر جان هيمه افتاد

                         ***

در شد خموش ، هيزم به جوش ، آتش پرآه در خروش

در بي طاقت و از پاي افتاده

گل ميخ ها مست شراب آتش

صداي گراز وحشي در همه جا پيچيد

" بشكنيد در را "

ياس سپيد در چنگال ميخ گداخته

ياس زير لگدهاي قوم شب

                        ***

دهليز سراي خوبان عالم پر خون

دلهاي مشتاقانشان پرغم

ياس پرپر، نقش زمين

همه ي عالم تا قيامت پر اشك

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

بیابیخِ غم ها زدل برکنیم

بهاروگل طَرَب انگیزگشت وتوبه شکن

بشادیِ رُخِ گل ،بیخِ غم زدل برکَن

+ نوشته شده در  شنبه دوم فروردین 1393ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

تحویل سال فاطمی



 


 


ياران وهمراهان صداي سبزه آمد


باران رسيد و لاله هالبخند بر لب


باد بهاري، شوروعشق و مهرباني


هنگامه ي تحويلِ  سال ديگر آمد


*********


بياييددراين ساعات مقدس


ازهم بگذريم


دلهاراازكينه خالي كنيم


يكديگررادوست داشته باشيم


وگناه راازمرزهاي وجودمان دوركنيم


********


بياييددرعين عيدداري


حرمت شهيده ي مظلومه


صديقه كبري فاطمه زهراسلام الله عليها


راپاس داريم.


سالي سراسرخوشدلي برايتان آرزومي گردد.


 


*******


"تحویل سال"


 


 



خدمت مولا امیرالمؤمنین‌ علی علیه السلام عرض کردند آقاجان ایرانیان عیدی دارند بنام نوروز


وهفت سینی دارند که از چند چیز تشکیل یافته نظرتان چیست؟

فرمود:من به شما هفت سینی یاد می دهم که هرکس در آغاز برج حمل (شروع سال)


آنها را با گلاب وزعفران بنویسد و خودش وخانواده اش از آن بخورد من ضامنم تا اخر سال با سلامت وباتندرستی زندگی کنند

سلامٌ علی اِل یاسین

سلامٌ علی ابراهیم

سلامٌ علی موسی و هارون

سلامٌ هی حتی مطلع الفجر

سلامٌ علی نوحٍ فی العالمین

سلامٌ علیکم طبتم فادخلوها خالدین

سلامٌ قولاً من رَّبٍ رَّحیم


که همان هفت آیه قرآنی است که با سین شروع می شوند.


مرحوم حضرت ایت الله سید عباس کاشانی ره میفرمودند :هرکس نتواند بنویسد؛


بخواند که همان اثر را دارد امیداست سالمون و هرلحظمون مزین ومنور با آیات قرآنی باشد ان شاءالله ...


المخازن ص326 

کنزالعوالم ص32 

مجمع الکنوز ص154



 



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 0:12 قبل از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

ای پاسخ گرامی امن یجیب ها

 

ای پاسخ گرامی امن یجیب ها!

تعجیل کن به خاطر ما ناشکیب ها

چشم جهان به چشمه ی دستان سبز توست

جاری شو از ورای فراز و نشیب ها

تکلیف انتقام شهیدان به دوش کیست؟

خون مسیح مانده به روی صلیب ها

برخیز و بزم شب زدگان را به هم بزن

ای آشنا به ندبه و اشک غریب ها

تعجیل کن به خاطر صدها هزار چشم

ای پاسخ گرامی امن یجیب ها!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

اربعین واشک

حسین جان ،برادرم

اشک سرخ وموسپیدوروی زردوتن سیاه

این همه سوغات ازشامِ بلاآورده ام

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1392ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

چاپ جدیدکتاب ماه من ماه همه

مدیرتولید شرکت نسیم وصل دریک نشست خبری  

تولیدات فرهنگی نیمه شعبان 1435 رابرشمرد

وی درقسمتی ازسخنان خودگفت:

بزودی کتاب "ماه من ماه همه"

به قلمآقای محمدحسن آزاده"

برای دومین بارزیرچاپ می رود.

نویسنده دراین کتاب روایتی ازکتاب نفیس بحارالانواردرزمینه

نگاه ولایتی امام عصرعلیه السلام به فردی رابه تصویر کشیده،

حضورجدی امام درمتن جامعه درزمان غیبت رامتذکرمی گردد.


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1392ساعت 8:48 بعد از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

مکن ای صبح طلوع

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

السّلامُ عَلَیکَ یااباعَبداللّه

زائر همیشه بعدِ نجف  کربلا رود

یعنی غدیر،اذنِ دخولِ محرم است

   ***     ***     ***

اشک هاآماده؛ کربلادرراه است...



+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

مولوی مدافع دشمنان ولایت

مولوی ارزش دفاع ندارد !!!

روی سخن ما با شیعه ای اثنی عشری است که طریق امامان را طراط مستقیم می داند و آن هم تنها صراط و راه نجات.

بسم الله الرحمن الرحیم

جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی یکی از شعرای متصوف ایران است.

 

وی در سال۶۰۴ ه.ق در شهر بلخ که آن روزگار مرکز ادبیات ایران بوده است ، به دنیا آمد. پدر وی بهاءالدین محمد بن حسین الخطیبی از عرفاء و علمای اهل سنت شهر بلخ بوده است و جایگاه رفیعی نزد سلطان محمد خوارزمشاه داشته است و به همین جهت در شهر بلخ صاحب مسند تدریس و کرسی فتوی بود.در زمان کودکی او و همزمان با حمله مغول ها به ایران ، با توجه به اختلاف پیش آمده بین پدرش و سلطان محمد مجبور به ترک بلخ شده است.و بهاء الدین که از سوی سلطان و مردم بلخ و مخالفان تصوف مورد آزار قرار گرفته بود همزمان با حمله مغول به همراه خانوادهاش از راه خراسان رهسپار بغداد شد.پس از عبور از شهرهای مختلف و مسافرت های گوناگون ، عاقبت در شهر قونیه رحل اقامت افکند.جلال الدین در طول این سالها نزد پدرش به تحصیل پرداخت. تا اینکه پدرش در سال ۶۲۸ ه.ق از دنیا رفت و لذا پس از آن در درس برهان الدین محقق ترمذی، که از بزرگان صوفیه در زمان خویش بود ،شرکت جست.سپس به ترغیب استاد عازم سفر شام شد و در شام به نزد محی الدین ابن عربی (۱) _ یکی از سران صوفیه_ شتافت. پس از مدتی حضور نزد ابن عربی ، عازم قونیه گشت. پس از بازگشت، استاد خود ترمذی را خفته در خاک دید ، لذا در سال ۶۴۲ ه.ق تدریس و تعلیم را آغاز نمود. می گویند در حدود ده هزار نفر شاگرد داشت.تا اینکه با شمس تبریزی(۲)ملاقات نمود و از جان و دل عاشق وی شد!مولوی، چنان شیفته شده بود که درس و مکتب و مسند خود را رها کرد و شب و روز را به نزد شمس می شتافت. وی سه سال پیوسته نزد شمس رفت وآمد داشت و در این دوران به کلی از اقامه نماز و مجلس وعظ و تدریس دست شست و به سماع و رقص و وجد و حال (۳) روی آورد و از هیأت صاحب منبر پیشین به رندی لاابالی و مستی پیمانه به دست ، بدل گشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1392ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

فقط علی امیرالمؤمنین است

                                                بازجاری زمزمِ صافِ غدیر

*******

رسول گرامی اسلام درفرازی ازخطابه ی غدیرمی فرمایند:

"هرگزبجزبرادرم علی،نبایدکسی

                                   امیرالمؤمنین

خوانده شود"

***********

28 روزتاغدیر

تبلیغ غدیریعنی تبلیغ راه سبزامامت

وانتشارعطرولایت یعنی تبیین راهِ رستگاریِ بشر

سهم شمادراین خیزش وتلاش چه میزان است؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1392ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

ازعلی منحرف نشوید

غدیری ها بشتابید

30 روز تاغدیر

پيامبراكرم صلي الله عليه وآله وسلم درخطابه ي غديرفرمودند:

"ازعلي منحرف نشده وازاودورنگرديد"

============

راستي فاصله ي ماتاكوي ولايت چقدراست؟

دوستانی که برای مراسم عید سعید غدیر دنبال مطلب هستند به سایت www.omidyaran.ir مراجعه کنند.

داستان این نمایش، قصه ی 3 برادری است که پدر خود را از دست داده اند

و برادر بزرگتر که جلال نام دارد؛ پس از مراسم تدفین

از شهری دیگر آمده و بدون توجه به وصیت پدر،

 اصرار به تقسیم میراث به شکلی ناجوانمردانه را دارد

این داستان به شکلی زیبا با داستان غدیر و وصیت و جانشینی امیرالمومنین علیه السلام

پیوند می خورد و در آخر

 با یاد و نام امام عصر علیه السلام

پایان می پذیرد

****

**

 

داستان بسیار زیبا، دیالوگ های ساده، بدون نیاز به دکور خاص،

زمان نسبتا کوتاه حدودا نیم ساعت، نیاز به تمرین اندک، 3 بازیگر اصلی و 1 بازیگر فرعی

مناسب اجرا در جشن های مساجد، مدارس و جشن های منازل

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

بازجاری زمزم صاف غدیر

بازجاری زمزمِ صافِ غدیر

بازعطری کوچه ها

بازیادِشوقِ شبنم برلبانِ غنچه ها

بازذکریاعلیّ ویاعلیّ ویاعلی

بازجاری زمزمِ صافِ غدیر

 

 





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

تاقیامت اشک

تا قيامت اشك

 

در ، بخود لرزيد

در ، درهراس

در هراس اين مأموريت هولناك

" نه ، اين كار من نيست "

مگر شدني است اين خشكي و خشونت و بي رحمي

در ، به زانو در آمد از غم

در، به پاي پا يه ي سرد كينه افتاد

به التماس و با سيلي از اشك

" نه ، اين كار من نيست "

شانه هاي در به گريه مي لرزيد

به جان آمده و از پاي افتاده ناليد

" لااقل اين ميخها را از دامنم برگيريد " 

                 ***

هيولاي نفاق به گوشه چشمي شب سكوت بر دامن در ريخت

در از پاي در آمد

در درمانده و تسليم و به صد آه سرود

" نه ، اين كارمن نيست "

به اشارت شب پرست ، هيزم تا كمر گاه در آمد

در ضجّه مي زد و هيزمها بر سر و سينه ، از اين مأموريت پست

آتش به اكراه بر جان هيمه افتاد

                         ***

در شد خموش ، هيزم به جوش ، آتش پرآه در خروش

در بي طاقت و از پاي افتاده

گل ميخ ها مست شراب آتش

صداي گراز وحشي در همه جا پيچيد

" بشكنيد در را "

ياس سپيد در چنگال ميخ گداخته

ياس زير لگدهاي قوم شب

                        ***

دهليز سراي خوبان عالم پر خون

دلهاي مشتاقانشان پرغم

ياس پرپر، نقش زمين

همه ي عالم تا قيامت پر اشك

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

دوست دارمت

مهدی جان

این دل اگرکم است ،بگوسربیاورم

يا امر كن كه يك  دل  ديگر  بياور م

    ****                 ****

خيلي خلاصه عرض كنم"دوست دارمت"

ديگر  نشد  عبارت  ديگر  بياورم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط محمد حسن آزاده  | 

مطالب قدیمی‌تر